اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1835
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 71 ، س 23 : اتقوا فراسة . . . بپرهيزيد از تيزهوشى مؤمن كه او با پرتو خدايى مىنگرد . ص 71 ، س 25 : ان ذا بطن . . . در شكم دختر خارجه ، دخترى است . ص 72 ، س 18 : فانه ينظر . . . او به روشنايى خدا مىنگرد . ص 72 ، س 21 : ان للقلوب صدءا . . . دلها مانند مس زنگار مىگيرد . گفته شد پاكيزه كردن آن چگونه است اى پيامبر خدا ؟ گفت آمرزش خواستن . ص 72 ، س 26 : اذا جالستم اهل . . . اگر همنشين اهل صدق گشتيد ، با ايشان به راستى همنشين گرديد زيرا ايشان آگاهان دلاند و درخواستهاى شما داخل مىشوند و از رازهاى شما سر در مىآورند . ص 74 ، س 20 : انى ذاهب الى . . . من روندهام به سوى خدايم كه مرا راه خواهد نمود . ص 74 ، س 27 : ففروا الى . . . پس به سوى خدا بگريزيد . ص 75 ، س 3 : اعوذ بعفوك . . . پناه مىبرم به بخشش تو از كيفر تو . پناه مىبرم به خشنودى تو از خشم تو . پناه مىبرم از تو به تو . من ستايش كردن تو را نتوانم . ص 75 ، س 7 : انت كما اثنيت . . . تو چنانى كه خود را ستودى . ص 75 ، س 20 : ما زاغ البصر . . . چشم كژ نشد و از راست ديدن درنگذشت . در اين جهان كژ نشد و در آن جهان درنگذشت . ص 76 ، س 9 : أ فرأيت من اتخذ . . . آيا آن كس را ديدى كه هواى خود را خداى خود كرد .